قانون، یا اصول مطلق نقضناشدنی،
از آنجایی که به تصور بشریّتْ مطلق هستند، لازمالجرا دانسته میشوند و لازم برای
پذیرش عام بحساب میآیند. برخی قوانینْ طبیعی هستند یعنی برآمده از ارادهی طبیعت
میباشند و مطلق هستند؛ برخی دیگر از قوانین توسط ذهن توانمند انسان ترسیم میشوند
و نسبی میباشند چرا که بصورت دورهای تغییر میکنند.
قانون یک الزام (obligation) است. امانوئل
کانت - فیلسوف سدهی روشنگری اروپا - میگوید، هر الزام ذاتی است و انسان در عمق
وجود خود به لازمالجرا بودن آن اعتقاد دارد. آنگاه، قانون میتواند منشاء داخلی و
«تکلیفی» یا خارجی و «اجباری» داشته باشد.
در تمامی عرصههای ادراکات
بشری شاهد بر ظهور قوانین بودهایم؛ چرا که هرکجا انسان فرآیندی را به نسبت مطلق
بیانگارد که بتواند بدان واسطه روایتی عامل بر فرآیندی را توصیف کند، آنرا قانون مینامد.
جرمی بنتهام - فیلسوف سدهی هجدهم - معتقد است، قانون انعکاس توانمندی حاکم صاحب
قدرت است.
قانون در مدنیّت یا حکمت
عملی، عامل انسجام و بهزیستی اجتماعی است؛ چرا که در هر جامعهی مدرن و پیچیدهای،
فقدان حاکمیت قانون علت موجهای است بر وقوع ناآرامی و هرج و مرج. بدین ترتیب،
قانون مدعی حفظ انسجام و هدایت رفتار اجتماعی است.
فلاسفهی دارای اندیشههای
قانونمحور اصولاً انسان را مخلوقی معرفی میکنند که دارای حقوقی لایزال است و از اینرو
نیازمند سلسله قوانین میباشد. قانوننگاری دارای اصول و موازین خاص خود است. آگوستین - فیلسوف صدر مسیحیت - میگوید: «قانون ناعادلانه اصلاً قانون نیست.»
