انسان در مقابل هویت

نقش ما در چیستی و کیستی ما چیست؟ تا چه میزان من در شکل­گیری هویت خود نقش دارم؟ ما هویت مرا شکل می­دهد یا من هویت ما را؟

شکل­گیری هویت فردی به سازه­ها و عنواین متفاوتی وابسته است.

هویت مفهومی بسیار دینامیک است بطوریکه در هر موقعیت معانی متفاوتی پیدا می­کند. هویت دارای انواع بسیاری نیز می­باشد؛ از جمله می­توان هویت نژادی، جنسی، دینی، اعتقادی، مدرن، سنتی و پست­مدرن را مثال زد. در دنیای کنونی که دارای اختلاط فرهنگی عمیقی می­باشد، هویت در مرکز این قاعده قرار گرفته است.

هویت، هرچه باشد و نباشد، آینه­ایست که انسان را با ابعاد گوناگون خود به نمایش می­گذارد. 

     

انسان در مقابل ادیان

تاریخ انسان پر از پیامبرانی است که خود را به راست یا دروغ نماینده­ی خداوند بر روی زمین دانسته­اند. هر کدام از این پیامبران سلسله عقاید و اصولی را مطرح کرده­اند که بسیاری از آنها به هم شباهت دارند. از اینرو برخی به تقسیم­بندی سلسله­وار ادیان در امتداد یکدیگر اقدام کردند و دیگران، ادیان را به واسطه­ی معانی و مفاهیمِ درونی تقسیم­بندی نموده­اند.

هرچه باشد، تجربه نشان داده است، اکثریت مردمان جهان به دین نیازمندند. بسیاری معتقدند که ادیان - در قالب تحریف­نشده - بسیار انسان­ساز می­باشند.

برخی هم معتقدند که ادیان ساخته­ی دست انسانهایند و انسان بواسطه­ی همین دست­ساخته­ی خود تحولات عمیقی را در تاریخ تجربه کرده است. والله اعلم.

دین در جهان آینده نقش عمده­ای در حوزه­ی معنویت بشری ایفا خواهد کرد.

انسان در مقابل مصرفگرایی

اسراف یک خصوصیت عام انسان امروزی، بویژه در ممالک غربی است. این از قوانین عمومی و نانوشته نظامهای سرمایه­داری پیشرفته است که انسانها می­بایست هرچه بیشتر مصرف کنند و برای رسیدن به این هدف می­بایست توسط رسانه­ها برای افکار عمومی نیازسازی صورت گیرد.

بخش عمده­ای از نیازهای انسان امروزی کاذب است و صرفاً برای بقاء نظام سرمایه­داری در مردم القا می­شود تا بدان واسطه مصرف­گرایی تقویت شود. انسانها با مصرف­گرایی، خود و دیگران را مبدل به کالا می­کنند.

مصرف­گرایی از درون انسان را عذاب می­دهد و باعث ایجاد تنش در او می­شود. بخشی از اضطراب انسان کنونی به عطش سیراب نشدنی او در مصرف کالاهای گوناگون باز می­گردد. انسان امروز بسیار مصرف­گراست و همین باعث تحلیل رفتن زیستگاه او شده است.

باید منتظر ماند و دید در آینده مصرف­گرایی همچنان به بقاء خود ادامه خواهد داد یا نه.

انسان در مقابل خانواده

گفته می­شود خانواده ستون اصلی بقاء هر اجتماع اخلاق­محوری است. حقیقت اینکه خانواده کوچکترین واحد شکل­دهی به جوامع بشری است. خانواده یکی از مهمترین نهادهای بشری است و به صورت سنتی نقش عمده­ای در تربیت و بازتولید انسان داشته است.

در دورانهای مختلف زندگی بشر تعاریف مختلفی از خانواده ارایه شده است و افراد خانواده نیز در طول دورانهای متعدد دارای نقشهای مختلفی شده­اند.

دور زمانی، همزیستی سه نسل از پدر و مادر، فرزندان و نوه­ها در زیر یک سقف را خانواده می­نامیدند. هم­اکنون «پدر و مادر و فرزندان» یا «تک­والدین و فرزندان» تشکیل خانواده می­دهند. به نظر می­آید در آینده واحد خانواده از این هم کوچکتر شود. در حال حاضر تعداد خانواده­های فاقد فرزند و تک والدین در جهان در حال افزایش می­باشد.

انسان محصول خانواده است و هر بار آنرا به نوعی بازتولید می­کند، ولو به شکل هم­جنسیتی.

انسان در مقابل قدرت

انسان تمایل دارد در مقابل قدرت سکوت کند یا در مقابل آن تمکین. مقابله با قدرت تنها وقتی در انسان پدیدار می­شود که او احساس کند می­تواند بر قدرت حاکم شود.

قدرت مفهومی انتزاعی است و شکل­گیری آن به مفاهیم دیگری وابسته است.

قدرت دارای منابع مختلفی نیز می­باشد. تمامی انسانها به انواع گوناگون قدرت علاقمندند و نمی­توان کسی را یافت که به نوعی به قدرت وابسته نباشد. قدرت به انسان احساس شعف و شور می­دهد اما همزمان شخصیت وی را مورد تعرض قرار می­دهد. قدرت توان آنرا دارد تا اخلاق و انسانیت را در مردم از بین برد. انسانها بیشتر از آنکه به قدرت دست یابند، اسیر آن هستند.

انسان در مقابل فضای مجازی

انسان در برهه­ای از تاریخ تکامل خود تصمیم بر آن گرفت تا با استفاده از امکانات جدید فضای مجازی را در کنار فضای واقعی برقرار سازد. این ساختار که به وسیله چند رایانه، مقداری سیم و برق ممکن شد توانست انقلابی را در اقتصاد، سیاست، فرهنگ و ارتباطات عموم مردم بوجود آورد.

اگرچه در ابتدا فضای مجازی جهان­های جدیدی را در مقابل دیدگان انسان گشود، اما به نظر می­آید کاوش بیشتر دنیاهای مجازی آدمی را از جهان واقعی دور می­کند.

ویلیام گیبسن می­گوید، فضای مجازی «توهمی توافقی است که روزانه میلیاردها نفر در هر ملتی تجربه­اش می­کنند.»

به نظر می­آید رشد و گسترش فضای مجازی در آینده حتی با سرعت بیشتری نسبت به اکنون ادامه داشته باشد و اجزای بیشتری از جهان واقعی انسانی را وابسته به خود سازد. هر چه باشد، فضای مجازی باعث تقویت بخش خود خواسته از تنهایی انسان می­شود. 

 

انسان در مقابل حکومت

نمی­توان منکر لازم بودنِ حکومت برای جامعه­ی کنونی بود، اگرچه عده­ای که آنارشیست نامیده می­شوند نظر دیگری دارند.

حکومت نقشِ مدیریتِ کلانِ یک اجتماع را بازی می­کند و هر اجتماع به نوعی به آن نیازمند است. در بعضی فرهنگها مردم نوع حکومت و حاکمان را انتخاب می­کنند و در دیگر فرهنگها، توده­ها نقشی در انتخاب ندارند؛ ممکن است تنها برخی خواص حق انتخاب داشته باشند.

اگرچه انسان حکومت را برای رفاه و امنیت خویش لازم می­شمارد، هر حکومت به تربیت انسانها آنگونه که خود صلاح می­داند همت می­کند. در نهایتِ این چرخه، انسان مخلوق حکومت می­گردد تا خالق آن.

حکومت می­تواند مردم خود را خوشبخت یا بدبخت، فقیر یا غنی، آگاه یا نادان و پیشرفته یا عقب­مانده نگاه دارد. حکومت می­تواند مابین انسانها دشمنی یا دوستی ایجاد کند.

انسان در مقابل حاکمان

حاکمان بر دو دسته­اند: استبدادی و انتخابی. در نظامهای مورثی نیز حکّام می­توانند یکی از این دو نوع باشند.

اکثر حکومتهای امروز جهان به نوعی انتخابی هستند و سازه­های استبدادی جهان کنونی نیز به هزار زحمت گرفتار می­آیند تا خود را انتخابی معرفی کنند.

انتخاب اکثریت مردم در حکمرانی بر جامعه مبدل به یک ارزشِ جهانشمول شده است. اما هر انتخابی نمی­تواند به نتایج مثبت منجر شود.

اگر توسط اکثریت یک جامعه، انتخابی بر مدار منطق، عقلانیت و خرد صورت نگیرد، حاکمانِ مترقی و انسان­محور پدیدار نمی­شوند و ساختار حکومت دچار نقصان می­گردد.


انسان در مقابل جمعیت

اگر انسانها به صورت متعادل بر تمام سطح زمین پخش بودند، جمعیت معنی نداشت. پدیده­ای به اسم شهر موجب به وجود آمدن جمعیت شده است.

یکی از موانعِ انسان در عصر حاضر جمعیت است. به هر کجا که می­رود و دست به هر کاری که می­زند، توده­ای از آدمها را در مقابل خود می­بیند. در نگاه اول این توده سرگردان است و خود نمی­داند برای چه و به دنبال چه چیز در سطح جامعه می­چرخد.

مخاطرات محیط­ زیستی و موانع جمعیتی بزرگترین فجایع انسانی را در قرن بیست و یکم به وجود خواهند آورد.

انسان جمعیت را پدید می­آورد و جمعیت در مقابل انسان مانع ایجاد می­کند. باید منتظر ماند و دید در نهایت تا به آخر این قرن، انسان مغلوب جمعیت می­شود یا جمعیت به کنترل انسان در می­آید.

انسان در مقابل طبقات اجتماعی

هیچ جامعه­ای، مگر در زمانهای بسیار بسیار دور، از افراد و گروه­های برابر تشکیل نشده است. جوامع دارای طبقات مختلف می­باشند؛ طبقات مفت­خور، طبقات مال­مردم­خور و دزد، طبقات زحمتکش و طبقات بی­اسم و رسم که در هر جامعه­ای یک دوجین از آنها را می­توان یافت.

جالب اینجاست که طبقات به اصطلاح بالاتر اعم از مفت­خور، دزد و شارلاتان آنچنان به خود مفتخرند که فراموش کرده­اند داشته­هایشان از نداشته­های طبقات به اصطلاح پایین و زحمتکش حاصل شده است.

با این تفاسیر، بخش عمده­ای از انرژی بشر در طول تاریخ صرف برابر ساختن جوامع شده است: هدفی که دستیابی به آن مقدور نیست. اما می­شد که به فکر متعادل­سازی جوامع بود. 

انسان در مقابل جنسیت

هزاران سال است که انسان در جامعه زیست می­کند اما دریغ از یک لحظه آسایش میان دو جنس از ابناء بشر.

هر دم یکی سودای حکومت بر آن دیگری داشته است. بسیاری می­گویند جوامع عهد آدم و حوا مادرتبار بوده­اند؛ دیگران می­گویند مهم این است که جمیع جوامع کنونی مردسالارند.

از همزیستی مسالمت­آمیز دو جنس هزاران سال است که خبری نیست و برابری جنسیتی گویا خیال باطلی است که باید دیر یا زود فراموش شود.

برابرترین زنان و مردان، مردان و زنانِ مرده­اند.

انسان در مقابل تاریخ

در خوشبینانه­ترین حالت ممکن، انسان تنها از آنچه بر سر خود می­آید، عبرت می­گیرد. 

خردمندان از بلاهایی که بر سر اطرافیانشان می­آید نیز عبرت می­گیرند. اما اینکه از تاریخ عبرت گرفته شود، بسیار نادر است.

تاریخ وجه ناهمگون آگاهی مدت­دار انسانی است؛ از آنجا که مدت­دار است تاریخ مصرف هم دارد، و چون تاریخ مصرف دارد کمتر گوش شنوایی به آن بدهکار است.

جیمز بالدوین می­گوید: «مردم در دام تاریخ گرفتار می­شوند و تاریخ در دام مردم.»

انسان در مقابل تاریخ هم مقاومت از خود نشان می­دهد.