هگل و اندیشه دولت
هگل دولت (synthesis) را همنهادی از کنش خانواده (نهاد thesis) و جامعه مدنی (برابرنهاد anti-thesis) میداند. فارغ از اینکه وی نخستین اندیشمندی است که واژه جامعه مدنی را به زبان میآورد، تعاریف او همیشه جای بسی تأمل دارد. اصولاً این از نگاه دگرگونه هگل به مسائل ناشی میشود. بی مقدمه نظر شما را به بخشهایی از تعریف او از دولت جلب میکنم.
«اصلی است مشهور و مورد قبول عموم، که بزرگترین ملاحظات نفع خاص دولت است. دولت آن روحی است که در جهان سکونت دارد و خود را به واسطه آگاهی در جهان تحقق میبخشد، و حال آن که در طبیعت روح خود را فقط به صورت دیگری از خود، به صورت روح درخواب، تحقق میبخشد... مشیت الهی در جهان است که دولت را تشکیل میدهد... هنگام تصور دولت نباید دولتهای خاص یا موسسات خاص را در نظر بگیریم، بلکه باید تنها مثال را، که فعلیت خداست بر روی زمین، مورد توجه قرار دهیم.» (فلسفه حق، ص. ۲۵۷) «هر دولتی که برحسب اصول فلان آدم نکبتبار اعلام شود، و هرچند که فلان یا بهمان عیب آن را باید اذعان کنیم، اگر این دولت از زمره دولتهای تکاملیافته زمان ما باشد، دارای عناصر اساسی وجود حقیقی خود خواهد بود. اما از آنجا که عیبجویی از درک خصائل مثبت آسانتر است، به آسانی میتوان به اشتباه ندیده گرفتن اورگانیسم درونی خود دولت دچار شد و جنبههای بیرونی آن را در نظر گرفت، دولت اثر هنری نیست، دولت در جهان وجود دارد، و لذا در معرض اختیار و تصادف و اشتباه است. بنابراین رفتار بد اعضای دولت ممکن است به انحای گوناگون به آن آسیب برساند. اما ناقصترین افراد، آدمهای جنایتکار، عاجز، درمانده، باز افراد زنده آدمی محسوب میشوند: عنصر مثبت، زندگی، به رغم همه نقایص باقی میماند، و ما این جا فقط به این عنصر مثبت بسنده میکنیم.» (فلسفه حق، ص. ۲۵۸)