بنا بر یک تعبیر روانشناسانه، تشویش و اضطراب چنانچه مداوم و حاد باشد، می­تواند ابتدا به وسواس و سپس به خودآزاری (مازوکیسم masochism) بیانجامند. خودآزاریْ رابطه­ی خاص شخص با «من» درونی و شکنجه کردن خود است که بویژه در رفتار جنسی نمایان می­گردد.

زیگموند فروید - پدر علم روانشناسی - معتقد است، خودآزاری مرحله­ای است که فرد دارای تخیلات تخریبی می­گردد. رخداد چنین حس و حالی می­تواند همچنین ناشی از تجربیات کودکانه باشد؛ تجارب دردناکی که حیات آنها در ذهن، به تدریج تفکرات آزارگرایانه را موجب می­شوند و نتیجتاً لذت جنسی را به فرد معادل با دردکشیدن می­شناسانند.

خودآزاری (آزارخواهی یا آزاردوستی) حالتی روان­پریشانه است که فرد مبتلاْ در قبال آزار دیدن (بطور مثال انواع توهین و تحقیر فیزیکی و روحی) احساس لذت و آرامش می­کند. این بیماری در میان مردان شایع­تر از زنان بوده است و جایگاه اجتماعی و اقتصادی فرد در آن بی­تاثیر نبوده است.

از میان موجودات عالم تنها انسان قادر بوده است تا خودآزار گردد. قدرت حافظه و پردازش که ذهن ابتدایی حیوانات از آن بی­بهره است، به انسان توان آسیب رساندن به خود را داده است.