انسان در مقابل فقر
فقر دارای عناوین متفاوتی است: فقر اقتصادی، علمی، فرهنگی و ...
در میان سردمداران نظام سرمایهداری باوری رایج است که فقیر خود مسبب فقر خویش است. آنان باور دارند چنانچه تمامی ثروتهای جهان را به قسمت مساوی میان تمام انسانها تقسیم کنند، پس از چند وقت، فقیر سابق دوباره فقیر و ثروتمند دیروز دوباره ثروتمند خواهد شد. آنچه متولیان نظام سرمایهداری لیبرال قادر به فهم آن نیستند، بستر ناعادلانهی توزیع ثروت در جوامع مدرن کنونی است.
فقرْ زننده، دردناک، نابودکننده و دور از شأن و مقام انسان است. انسان فقیر به تدریج از اصل خویش خالی میشود و رذایل اخلاقی در او قوّت میگیرند؛ حال فقر او میتواند سرمنشاء علمی و فرهنگی یا اقتصادی داشته باشد.
آنگاه که اندیشهی انسان را فلاسفهی دوران روشنگری از ایدهآلیسم به مادهگرایی منحرف ساختند، ثروتاندوزی و مالگرایی مبدل به ارزش گشت.
ممکن است فقر اقتصادی را سرمنشاء تمام ناملایمات بشری دانست، اما باعث و بانی تمامی بدبختیهای انسانْ فقر علمی و فرهنگی است.
