تبليغاتX
تأملات واپسین - خلق های اسیر استعمار

این نوشته در صفحه ۱۴ شماره ۸۵ هفته نامه «پرشین ویکلی» چاپ لندن منتشر شد.

دریافت نسخه الکترونیکی نشریه

 

مبنای معاصر فرضیه «خشونت» در خاورمیانه 

او که در بستر بیماری بود، اثر جنجالیش «نفرینیان زمین»(1) در 1961 میلادی بچاپ رسید. فرانتس فانون(2) – انقلابی فرانسوی تبار – یک شخصیت ممتاز سده ی بیستم و انسانی دلبسته به آزادی خلقهای دربند استعمار بود. دامنه اندیشه او بر طبقات مختلف اجتماعی خاورمیانه تأثیرات شگرفی داشته است. از جمله در میان روشنفکران ایرانی، علی شریعتی او را بسیار می ستود. فانون بیشتر زندگیش در راه مبارزه با آنچیز که استعمار فرانسه در الجزایر می دانست صرف شد و در همین وادی، انقلاب الجزایر به یقین مدیون مبارزات اوست. آنزمان که جنبش آزادیخواهی الجزایر در شرف پیروزی بود، فانون در بستر بیماری افتاده بود و احتمالاً نمی دانست که افق اندیشه او مولد چندین جنبش دیگر در خاورمیانه خواهد شد. به حتم نمی دانست که موازین فکری او به شکل گیری اسلامگرایی رادیکال در خاورمیانه کمک شایانی خواهد کرد. حتی تصورش سخت بود که سید قطب به پشتوانه نظریات ناسیونالیستی او اثر افراطی «نشانه های راه» را بیافریند و بنیانگذار جنبش اخوان المسلمین در مصر شود. باری، اندیشه انقلابی فانون بسیار فراتر از نسل خود را درنوردید. در میان نسلی که قطب تربیت کرد، پزشکی جوان و عضو فعال اخوان المسلمین بسیار تحت تأثیر فرضیه خشونت فانون و نظریات پدر ایدئولوژیک خود به افغانستان می رود تا با تهاجم شوروی به جهاد بپردازد. فردی که مبدل به شخص دوم القاعده و نظریه پرداز آن می گردد: همان ایمن الزواهری. در نهایت با توسل به مبنای اندیشه ضدامپریالیستی فانون، الزواهری و بن لادن به طرح ریزی حملات یازدهم سپتامبر دست می زنند.

بازخوانی اندیشه فرانتس فانون

فانون تمایلات مارکسیستی داشت. تکامل مادی تاریخ را که کمونیستها بدان شدیداً باور دارند می پسندید و صراط علم میدانست. از اینرو فرضیه استعمارزدایی خود را بر مبنایی مارکسیستی مطرح می کند. دیگر اهمیت فانون بابت مطالعات آسیب شناسی استعمار است. او دغدغه قاره سیاه را داشت، قاره آفریقا؛ سیطره ای که به باور او با شلاق دژخیمان استعمار سیاه گشته است. همچنین معتقد بود تنها راه رهایی از استبداد سرتاسری اربابان سفیدپوست در مبارزه انقلابی خلاصه می شود. چنین اعتقاد داشت که استعمارزدایی همواره فرآیندی خشونت آمیز خواهد بود. این فرآیند که چشم به «تغییر نظم جهان دارد، خود با بی نظمی عجین است.» و هرچه که باشد با «تفاهم، جادوگری یا حتی حمله طبیعی سازگار نیست و درک نمی شود.» این فرآیند دفعی و یکباره هم نیست، افکار و اعمال چند نسل را به خود مشغول می سازد. در مسیر پیدایش انسانهای درگیر را تغییر می دهد و از آنها افراد متمایزی می آفریند. از اینجاست که با یک پدیده توده ای سر و کار داریم. استعمارگر با خشونت تمام و شمشیر برّان به صفوف مردمان کوچه و بازار حمله ور می شود. زندگیشان را نابود می سازد و تقدیر دیگری را بر آنان تحمیل می کند. برای مردم راه دیگری بجز ایستادگی و مقاومت در برابر تجاوزگر باقی نمی ماند.

تیغ تیز قلم فانون از یک جهت به سمت استعمارگران اروپایی وقت بود و از جانب دیگر روشنفکران همگام با پدیده استعمار را هدف قرار میداد. به شدت با نژادپرستی مخالف بود و آنرا سرمنشاء تمام مشکلات سیاسی قرن می دانست. از طرفی دلمشغولی ارزشهای والای انسانی را داشت و از طرف دیگر به شدت عمل سیاسی و نظامی دلخوش بود. حتی در میان رفقایش بی مخالف نبود. آنان را چنین خطاب می کرد که برخی از تحصیلکردگان جوامع «جهان سوم» فوایدی برای دولت استعمارگر ذکر می کنند. بنابراین خواهان همزیستی مسالمت آمیز استعمارگران و بومیان هستند. اما چنین چیزی ممکن نیست چرا که «استعمارگر مادامی در منطقه خواهد ماند که منابع استعماریش ایجاب کند» والا دقیقه ای را به همزیستی مسالمت آمیز طی نخواهد کرد. حقیقت برای مردمان آنزمان عیان خواهد شد که استعمارگر و مبنای استعمار از سرزمین بومیان رفته باشد. مادامی که استعمارگران بر قدرت سوارند، دروغ و شایعه بنیاد حکومت آنان را از هر گزندی حفظ می کند. و همین مبانی دروغ و شایعه است که عرصه را برای مبارز ملی تنگ می کند. به باور فانون اگر مبارز ملی با ابزار و تکنیک مبارزه آشنایی کامل داشته باشد، از درصد موفقیت بیشتری نیز برخوردار خواهد بود. 

به باور او دولت استعماری فقط با یک زبان سخن می گوید و آن چیزی جز ادبیات خشونت و زور نیست. «استعمار یک قالب توانمند نیست، یک پیکره ی متفکر هم نیست.» در طبیعی ترین حالت ممکن یک سیطره ی آشوب و خفقان و تماماً خشونت است. این استعمارگر است که سیکل خشونت را وارد فرهنگ بومی می کند. اوست که به بومیان با تجربه می آموزاند بجز طرح خشونت راهی برای بازپسگیری مملکتشان ندارند. «این سیطره را تنها با درصد بیشتری از خشونت می توان نابود ساخت.» لاجرم این استعمارگر است که با اعمال خود به بومیان می آموزاند او فقط زبان خشونت را خوب درک خواهد کرد. در نهایت به واسطه عکس العمل سیکلی که خود مبدعش بوده سرنگون می گردد. برخلاف آنچه تصور می شود، هرآنچه هم که از مرزهای مستحکم و بسته ای برخوردار باشد، دولت استعماری توان مسدود ساختن تمامی راه های نفوذ و خروج اطلاعات را ندارد. به هر حال، مردمانِ تحت فشار راهی برای تماس با خارج می یابند و همچنین ایده های جدید به داخل وارد می شوند. فانون معتقد است رژیم سیاسی که بر مبنای زور حاکم شده باشد، خیلی زود از درون فرسوده می گردد و با اعمال خشونت سرنگون می شود.(3)

نقد اندیشه فانون

برای درک کامل هر اندیشه بهتر آن است که حتی الامکان به فضایی که موجب طرح آن تفکر می گردد سفری داشت. این نگرش توسط مبانی هرمنوتیک(4) نیز تأیید و توصیه شده است. در پی شناخت ضرورتهای زمانه می توان بر نیازهای دوران مشرف شد. هر اندیشه وابسته به بستری است که موجبات طرح شدن آنرا فراهم آورده است. بدون شناخت بستر، فهم کامل مهیا نخواهد شد. در جهانی که به صحنه رویارویی دو ابرقدرت شرق و غرب عالم و به اصطلاح، دوران جنگ سرد مشهور بود، گفتار مسلط زمان بر محور افراط گرایی می چرخید. چه در میان مناسبات سیاسی دو جهان لیبرال و سوسیالیست، چه در میان روابط سیاسی کشورهای محور سوم – جهان سوم – انواع خشونت به مثابه ابزار چانه زنی سیاسی مورد استفاده واقع می شد. خشونت، فی الذات هسته مرکزی و جاذبه چرخشی معادلات سیاسی را تشکیل میداد. در چنین فضایی برخوردهای خشن به صرف خشونت نهی نمی شد. از آنها الگو برداری می شد، به عنوان مبنای تغییر مورد سنجش قرار می گرفت و حتی با نگاهی نوستالژیک بدان نگریسته می شد. بدین ترتیب چرخه ای از خشونت تولید می شد که مدام حول خود چرخش می کرد و چیزی جز خشونت بیشتر به ارمغان نمی آورد. اما مقصر اصلی برپایی سیکل خشونت، دو ابرقدرت وقت بودند. آنها با استفاده از تروریسم دولتی بر جو ملتهب کشورهای در حال توسعه تاثیر مخربی می گذاشتند. مادامی که آنها با ادبیات خشونت به تسلط بر بازار و فرهنگ جوامع محور سوم همت می کردند، نمی شد انتظار پاسخ دیگری جز طرح عکس العمل خشونت آمیز داشت. جوامع محور سوم آنهم در قرن بیستم، فاقد زیرساختها لازم برپایی یک جامعه لیبرال منش یا سوسیالیست مأب تمام عیار بودند. نه دارای یک طبقه متوسط پویا، قدرتمند و شهرنشین بودند که توان ایستادگی در مقابل استبدادهای بومی را داشته باشد و نه از توده های منسجم کارگری مولد سرمایه برخوردار بودند که بتوان به پشتوانه اش مقدمات اقتصاد صنعتی مملکت را هموار کرد. هرکدام از طرفین درگیر جهانی نیز بجز بکارگیری زور بازو در جهت تحکیم فرهنگ سیاسی خود و نادیده گرفتن فرهنگ بومی رویه دیگری را پیش نمی گرفت. نتیجتاً جز ملتهب ساختن بیشتر جو حاکم و عقب انداختن هرچه بیشتر فرآیند توسعه در آن ممالک کار دیگری صورت داده نمی شد. دو ابرقدرت به دست خود در ممالک محور سوم باد می کاشتند و لاجرم طوفان درو می کردند.  

چنین گفته اند که فرد انقلابی فرزند زمانه خود است. از مکانیزمهای درگیر در پشت پرده سیاست عصر خود باخبر است. مردمان خود را نیز به خوبی می شناسد. و شاید مهمتر از همه، او از نقطه ضعف رژیم سیاسی که علیه اش برخاسته به خوبی باخبر است. فرد انقلابی به خوبی از ابزار مناسب جهت رسیدن به اهدافش استفاده می کند. اینکه فرانتس فانون توسل به خشونت را تنها راه رهایی از ستم استعمارگران می دانست خود نشان از وضع ویژه دورانی دارد که او در آن زندگی می کرد. و اما مخاطب او بگفته خودش "خلقهای اسیر استعمار" هستند. تجربه نیز چنین نشان میدهد که غالباً مخاطب فانون طبقه متوسط خرده بورژوای اسیر معادلات بازار نیست، پرولتاریای کارگری صاحب اتحادیه هم نیست؛ فردی است بی خانمان که به ثمر عجین شدن با کشتار و شکنجه، آنهم در سالیان دراز استعمار، دیگر از قتل و شکنجه و قیام مداوم لذتی غریزی می برد و به مجرد برقراری نظام آزادیبخش به آن به مثابه نظام برتر ایمان می یابد. خشونت در ذات او نهادینه می گردد و آنگاه از نظام برتر در مقابل جمیع نارسایی ها چیزی جز خشونت طلب نمی کند. اینجاست که خشونت برای جامعه کمتر توسعه یافته به یک سیکل بسته وارد می شود. نظام آزادیبخش خیلی زود مبدل به یک رژیم سیاسی بسته استبدادی می گردد. با مخالفانش همان می کند که روزی با او شده است. آنگاه حاکمیتی که از برای آزادی نوع انسان برپا گشته بود، خود به زندانبان آزادی مبدل می گردد. اینچنین است که با اعمال خشونت انقلابی نمی توان حاکمیت دموکراتیک بجای حاکمیت استبدادی نشاند. از اینرو اندیشه فانون، اندیشه ای دموکراسی پرور نیست؛ اگرچه او دغدغه رسیدن به یک مردم سالاری مطلق را داشت اما نمی دانست که با ترویج خشونت تنها امتیازی که اجتماع از آنِ خود نخواهد کرد همان نهادینه شدگی فرهنگ دموکراتیک خواهد بود. 

 

پی نوشتها:

(1) Les Damnés de la Terre – The Wretched of the Earth

(2) Frantz Fanon (1925-1961)

 (3) تمامی نقل قولها مستقیماً از اثر «نفرینیان زمین» است.

(4) دانش تأویل را هرمنوتیک Hermeneutic گویند. تأویل می تواند تفسیر متون کهن، تعبیر فرضیه و اصلی در باطن علوم کهن، برداشت از یک فهم و باور کهن باشد. اگرچه هرمنوتیک ابتدا در وادی الاهیات مسیحی بکار گرفته شد اما به وادی فلسفه نیز کشانده شد و از آن پس در مجموعه ای از علوم اجتماعی دارای کاربرد گردید و بعنوان یک روش قابل اتکا در بازخوانی تاریخ مورد استفاده قرار گرفت.